رضا قلى خان ( هدايت )
309
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
چبيدن بفتح اول مقلوب چبيدن و آن را چفيدن نيز كفتهاند چه باوفا بيكديكر بدل شوند چپش بر وزن طپش بز يك ساله را كويند سوزنى كفته ميش و بره و بخته و شاك و چپش تو * بكرفته بيابان ز درازا و ز پهنا پور بهاى جامى كفته لايق كشتن است چون شيشاك * سر ببايد بريدنش چو چپش چپيدن بمعنى ميل بجانب چپ كردن است نمايش سيم در جيم پارسى با تاء چتر بفتح اول بثانى زده معروف است و آن را سايبان نيز كويند زيرا كه سايه بر سر اندازد و چتر من و چترمان و چترى سلاطين را و امرا را كويند و چتر سياه از علامات بنى عباس بوده همچنين رايت سياه كه بسلاطين خلعت مىدادهاند حكيم فرّخى در صنعت خط برآوردن معشوق كفته چه شور خواهى زين پيشكان دوروى سفيد * سياه كردد تو شرمسار و من غمكين جواب ده كه اكر نيستى سياهى نيك * سيه نبودى چتر خدايكان زمين و چتر روز كنايه از آفتاب است چنان كه كفتهاند چون چتر روز كوشه برون زد ز كوهسار كنايات و استعارات در خاتمه كتاب مرقوم خواهد شد چتو بفتح اول و ضمّ دويم بمعنى پرده است نزارى قهستانى دكر رياحين چون دختران دامن كش * كرفته كرد خواتين كل زرشك چتو چچهزاره بهر دو جيم پارسى نام بلوكيست از توابع كابل و مشتمل بر سى چهل پاره قريه هوايش كرم و سازكار و آبش خوشكوار نخلستانى قليل دارد حيدر و قريهايست از آن بلوك نمايش چهارم در جيم پارسى با جيم پارسى چچك بفتح اول و ثانى در برهان به معنى كل آورده كه به عربى ورد كويند و اللّه اعلم چچله در برهان بمعنى زمين پر كل و لغزنده آمده در فرهنكها نيافتم نمايش پنجم در جيم پارسى با خاء چخ بر وزن يخ بفتح اول بمعنى غلاف كارد و شمشير و خصومت و جنك و چخاچخ صداى زدن شمشير و امثال آن از پى هم مختارى بمعنى غلاف شمشير كفته ز چرم كركدن سازند ويشك پيل ازين پس چخ * كه خام كاو و چوب بيدخام آمد نكهبانش بسا كز بيم دشمن را همى ناليد جان در تن * در آن ساعت كه اهنكر همى ماليد برسانش چخان بمعنى ستيزهكننده مىباشد چخك بر وزن محك در برهان بمعنى خال آورده همانا بهق معرب آنست چخماخ آتشزنه را كويند و آن را بتركى چقماق و در بعضى فرهنگها بمعنى كير كه در آن شانه و سوزن و سنك چخماخ و امثال آن كذارند آمده چنان كه شمس فخرى كفته بجاى شانه و آتشزنه سپاهى او * كنند پر ز يواقيت كيسهء چخماخ چخى در برهان كويد بكسر اول و سكون ثانى و تحتانى يعنى ستيزه كنى دوم زنى و مصحّح برهان كفته چخى بفتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى باشد چنان كه سرورى تصريح نموده و قياس نيز اقتضاى آن مىكند چه اكر حرف دويم ساكن باشد و ياء نيز ساكن است درين صورت تلفّظ محال بود ليكن چون در جميع نسخ برهان كه زياده از دوازده است به همين عبارت مسطور بود تغيير داده نشد و مؤلف كويد كه حق با اوست و چخى بفتح اول و كسر ثانى است چنان كه ناصر خسرو كفته چون هميشه چون زنان در زينت دنيا چخى * كرت چون مردان همى وركار دين بايد چخيد چخيدن بر وزن رسيدن بمعنى كوشش و جنك و ستيزه و كفتكو كردن چنان كه ناصرخسرو كفته خدايا راست كويم فتنه از تست * ولى از ترس نتوانم چخيدن لب و دندان تركان ختارا * بدين خوبى نبايست آفريدن كه از دست لب و دندان ايشان * بدندان دست و لب بايد كزيدن چدار بر وزن نكار چيزى باشد كه از پشم و ريسمان بافند و دست و پاى اسب و استر بد نعل را بدان بندند و اشكيل نيز كويند چدن بكسر اول مخفّف چيدن است كسائى مروزى كفته بر پيلكوش قطرهء باران نكاه كن * چون اشك چشم عاشق كريان غمزده كوئى كه پرّ باز سفيد است برك او * منقار باز و لؤلؤ ناسفته برچده حكيم قطران تبريزى كفته بكلستانى ماند نكاهبانش دو مار * رخان او كه چنان در جهان كلستان نيست همى چديم كل آنكه كه با نكهبان بود * كنون همى نتوان چد كه با نكهبان نيست